تبلیغات























مقاله های اختصاصی

قرآن کریم
دوشنبه 3 مهر 1396 درآمدی بر علل انحراف انسان (از نظر قرآن و روایات)
نویسنده: صفورا کرباسیون 
منبع: اختصاصی سایت مرسلات
 
چکیده
روش به کار برده شده در این پژوهش با عنوان «در آمدی بر علل انحراف انسان از نظر قرآن و روایات» روش تحلیلی توصیفی است و جمع آوری اطلاعات از طریق مطالعه منابع و متون و کتابخانه ای است. انسان موجودی است دو بعدی و دو جنبه ای که یک بعد مادی و یک بعد معنوی دارد. از این رو، از یک طرف رو به سوی خاک دارد و می تواند از حیوان پست تر شود و به درکات اسفل السافلین سقوط کند و از سوی دیگر، رو به سوی افلاک دارد و می تواند به اوج اعلای انسانیت برسد.
حال، انسان برای این که بتواند به اوج انسانیت صعود کند باید علل و عواملی که باعث می شود وی از راه حق و حقیقت جدا شود و منحرف و گمراه گردد را بشناسد و با مبارزه آنها به مقام برتر برسد و مصداق احسن الخالقین گردد.
و اما علل و عواملی که مانع رسیدن انسان به مقامی که درخور آن است، می باشد و انسان را از راه حق باز می دارد، گاهی مربوط به خود اوست و گاهی هم مربوط به اجتماع و محیط پیرامون وی می باشد که به طور اجمال از نظر آیات و روایات بررسی کرده ایم.
برخی از مهم ترین عوامل انحراف انسان از راه حق که مربوط به خود فرد می باشد عبارتند از: پیروی از هوای نفس(نفس اماره)، دلبستگی و حبّ به دنیا، پیروی از وساوس شیطانی(خواه شیطان جنی باشد یا انسی)، جهل، غفلت، پندارگرایی باطل(به بیان دیگر تکیه بر ظن و گمان به جای علم و یقین) می باشند که همه اینها باعث شده که بر دل انسان زنگار نشیند و چشم دلش نابینا گردد و ترازوی سنجش عقلش توازن خود را از دست بدهد و سرانجام حق را نبیند یا وارونه بیند. ولی دسته دیگر از علل انحراف انسان که مربوط به اجتماع است عبارتند از: محیط ناسالم و فاسد که خود شامل محیط خانواده ناسالم، محیط اجتماع فاسد، فرهنگ ناسالم جامعه و همچنین رسانه های گروهی منحرف کننده، خواه رسانه های سمعی و بصری همچون: ماهواره، اینترنت و ... و خواه رسانه های نوشتاری مانند: مجله، مقاله، کتاب ضالّه و ... می باشند. علاوه بر اینها، دوست و همنشین ناباب و رهبر فاسد و گمراه نیز نقش به سزایی در به انحراف کشاندن انسان دارند.
واژگان کلیدی: انسان، هوا، شیطان، دنیا، جهل، غفلت، ظن، امام.
 
 
مقدمه
درون پاک و دل روشن، چشمه صالحات است، باید این چشمه را زلال تر ساخت تا آن چه بر زبان جاری می شود و در عمل جلوه می کند، همه نیک و شایسته باشد آن گونه که خدا می خواهد و در قرآن فرمان می دهد و رسول می پسندد. انسان عصاره همه موجودات است و انبیاء آمده اند برای این که این عصاره بالقوه را بالفعل کنند و انسان یک موجود الهی بشود ولی با این وجود تکلیف هر انسان متعهد آن است که خودسازی را سرلوحه کارهای خویش بسازد و برای این کار، آن چه خداوند عزوجل در قرآن بیان کرده و پیامبر9 و امامان: در روایات بس ارزشمند خود برایمان به یادگار نهاده اند همه ابزار تکمیل این بنای اخلاقی است.
و اما انسان نخست باید علل و ریشه منحرف شدن خود را از مسیر حق بشناسد تا بتواند آنها را «دفعاً» یا «رفعاً» طرد کند چون روح انسان در عین حال که ملهم به فجور است گرایش به تقوا هم دارد و با شناخت علل انحراف خود از راه حق و درمان و رهایی از آنها، آن فضایل فطری شکوفا می گردد. چرا که پس از شناسایی آن عوامل و آشنایی با راه مانع زدایی، آنها را از سر راه برداشته و پس از «تخلیه» حرم هستی خویش از رذائل اخلاقی به «تحلیه» آن به فضائل می پردازد.
و اما قابل ذکر است که این علل در کتاب مستقل و مجزایی بیان نشده و مطالب که در کتب به صورت پراکنده بوده را جمع آوری و مهم ترین علل را بیان کرده تا با آشناسازی دیگران از مهم ترین علل انحراف و راه درمان و تهذیب نفس و خودسازی آنها، زمینه ظهور حضرت مهدی (عج) فراهم شود.(إن شاء الله)
انسان شناسی
قرآن، ماهیت انسان را مانند یک نمود فیزیکی معین و محدود تعریف نکرده است و هیچ یک از مختصاتی که در قرآن مجید درباره انسان آمده است بیان ماهیت یا جزیی از ماهیت انسان نیست بلکه بیان کیفیت و حالاتی است که انسان می تواند از خود بروز دهد.[1] انسان از دیدگاه قرآن، حی متأله است یعنی انسان، زنده ای است که حیات او در تأله(ذوب در ظهور الوهیت) تجلی دارد.[2] از منظر قرآن، انسان حقیقی کسی است که در محدوده حیات حیوانی و طبیعی نایستد حتی انسانیت خویش را تنها به نطق یا تفکر محدود نکند بلکه باید حیات الهی و تأله و خداخواهی فطری خویش را به فعلیت برساند.[3]
برای این امر شناخت انسان از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است و شناخت سعادت و کمال مطلق انسان، بستگی به شناخت حقیقت او دارد.
انسان شناسی نه تنها در علوم اخلاق مؤثر است بلکه از پیش فرض های علوم مختلف می باشد به گونه ای که ارتباط انسان شناسی با مسائل اخلاقی به این صورت است که شناخت صفات پسندیده و ناپسند انسان در صورتی امکان پذیر است که انسان را با همه ابعاد وجودی اش بشناسیم و همچنین رابطه انسان شناسی با مسائل اجتماعی این گونه است که انسان هر اندازه بر اثر تحلیل وجود خود، خویشتن را بهتر بشناسد، قوانین اجتماعی دقیق تری بر اساس واقعیات می تواند وضع کند پس به طور کلی، اگر انسان خود را شناخت، ذات اقدس اله را بهتر می شناسد.
انسان موجودی دو بعدی است که یک بعد وی همان جنبه مادی وی است و دیگر بعد معنوی وی می باشد پس انسان از یک طرف روی به سوی خاک و از طرف دیگر روی به بارگاه ربوبی دارد و از هر دو طرف، راه همچنان باز است.[4]
پس با این وجود، نقش انسان در ساختن آینده اش، هم آگاهانه و هم آزادانه است یعنی انسان هم به خود محیط خود، آگاه است و هم آن که با توجه به آینده به حکم نیروی عقل و اراده می تواند آزادانه، آینده خویش را انتخاب کند.[5] وی با وجود قرار داشتن گرایش به رذایل در طبیعت انسان انتظار تکامل از وی می رود و علل آن این که:
1.  طبیعت انسان فقط میل به رذایل ندارد بلکه در نهاد انسان میل به فضایل نیز قرار داده شده است.
2.  بعد متنفی درون انسان هنگامی رشد پیدا می کند که انسان از ایمان و عمل صالح خودداری کند اما با عمل به فرامین الهی، هیچ گاه طبیعت منفی زمام وجود انسان را به عهده نخواهد گرفت.
3.  خدا به جز حجت باطنی که عقل و اندیشه است حجت بیرونی به نام پیامبر را ارسال کرده تا راه حرکت انسان را نشان بدهند.
4.  انسان هنگامی تکامل پیدا می کند که بر سر دو راهی انتخاب کارهای مثبت و منفی قرار گیرد نه این که فقط گرایش به امور مثبت داشته باشد.[6]
بنابراین در قرآن، انسان را هم مدح کرده و هم نکوهش؛ چرا که انسان موجودی است که توانایی دارد جهان را مسخر خویش سازد و فرشتگان را به خدمت خویش در آورد و هم می تواند به اسفل السافلین سقوط کند و این خود انسان است که باید درباره خود تصمیم گیرد. و اما ارزش و ستایش های انسان در قرآن از این جهت است که انسان خلیفه خداست، فطرتی خدا آشنا دارد، فقط با یاد خدا آرام می گیرد، بر هدف های عالی تلاش می کند، ممکن است از تلاش خود جز رضای خدا، مطلوبی نداشته باشد، از وجدان اخلاقی برخوردار است و ... .[7]
علاوه بر اوصاف مثبت، انسان، اوصاف منفی دارد که این اوصاف سه دسته اند:
1. اوصاف بیان کننده طبیعت انسان، که این اوصاف درباره نقاط ضعف وجودی آدمی است مانند خلق الانسان ضعیفا.
2.  اوصاف ناشی از استفاده نادرست از طبیعت انسانی، به گونه ای که برخی اوصاف منفی انسان ریشه های طبیعی دارد و از انحراف تمایلات موجود در طبیعت انسان پدید می آید برخی از این اوصاف مانند کم ظرفیت و خود محور، بی صبر و نالان در مقابل سختی ها، عجول، فخور، دنیا دوست و ... .
3.  اوصاف ناشی از سوء اختیار انسان، بعضی از اوصاف منفی هم، مستقیماً بر اثر سوء اختیار انسان ایجاد می شود و طبیعت انسان، به خودی خود، اقتضای چنین اوصافی را ندارد مانند ناسپاس بودن، طغیانگر بودن، انکار قیامت، ستمگر بودن و ... .[8]
4.  حاصل آن که، از نظر قرآن، انسان همه کمالات را بالقوه دارد و باید آن ها را به فعلیت برساند و این خود اوست که باید سازنده و معمار خویشتن باشد و شرط اصلی وصول انسان به کمالاتی که بالقوه دارد، «ایمان» است.[9]
و اما عواملی که باعث انحراف انسان ها از راه حق می شود برخی از آنها مربوط به خود فرد است و برخی مربوط به اجتماع می باشد در ابتدا عوامل فردی انحراف انسان را بررسی کرده عواملی که باعث می شود بر دل انسان زنگار نشیند و گوش جان او سنگین شود، چشم دلش نابینا گردد و ترازوی سنجش عقلش توازن خود را از دست بدهد و سرانجام حق را نبیند یا وارونه ببیند را بیان می کنیم.
 
1. پیروی از میل و هواهای نفسانی
یکی از عوامل تیرگی قلب و در نهایت انحراف انسان، متابعت از هوی و هوس های نفسانی می باشد؛ منظور از «هوای نفس» تمایل نفس انسانی است به چیزی که مطابق طبیعت او باشد از لذّت های دنیوی و تجاوز از حدود و مقررات دینی و شرعی و عقلی می باشد.[10]
و اما منظور از نفس در اینجا «نفس اماره» می باشد و نفس اماره است که پیروی از آن انحراف انسان را در پی دارد البته هوای نفسی مذموم است که فقط به خاطر شهوت رانی و لذّت جسمانی و اغراض دنیوی باشد.[11]
و اما راه رهایی از هوای نفس، این است که انسان بکوشد قوای خود را در خدمت عقل بگمارد و دست و پای وهم و خیال و شهوت و غضب را با نیروی «عقل» عقال کند و عقل را زمامدار وهم و شهوت و غضب کند؛[12] چرا که عقل، وسیله و ابزاری در وجود انسان است که مانع از انجام کارهای نادرست و برخلاف سرشت و فطرت انسان می گردد.[13]
 
2. پیروی از شیطان
یکی دیگر از علل به انحراف کشیدن انسان، متابعت کردن از وسوسه های شیطانی است حال چه شیاطین جنی باشند چه شیطان های انسی. درست است که کار شیطان اغوا و فریب دادن آدمی است ولی فعالیت او از آراستن خطاها و گناهان تجاوز نمی کند واین موجود و پلید هرگز مانند یک عامل جبری، مردم را به بدبختی و سقوط نمی کشاند.[14]
و اما راه های وسوسه و اغوای شیطان این است که گاهی به صورت غفلت و نسیان ظاهر می شود و صورت هر چیزی را که باید انسان درباره سود و زیان آن اندیشه کند، از ذهنش کنار می زند؛ گاهی در صورت عدم موفقیت شیطان در راه اول، صورت ذهنی حاضر نزد انسان را به این که به ضرر اوست، به نفع وی جلوه می دهد، به بیان دیگر «تسویل» می کند یعنی بد را خوب و خوب را خوب تر جلوه می دهد،[15] گاهی نعمت و زیورهای دنیا را تزیین و زیبا جلوه می دهد،[16] از راه های دیگر وسوسه شیطان این که دادن وعده های دروغ، ترساندن انسان نسبت به آینده خویش می باشد[17] ولی با این همه، کار شیطان فقط وسوسه و وعده خلاف حق است و در کنار وسوسه های او خداوند نیز انسان را با عقل و فطرت از درون و قرآن عترت از بیرون به سوی نور هدایت فرا می خواند.[18]
 و اما راه رهایی از وسوسه های شیطان، این است که افراد هر اندازه «ایمان» و «توکل» داشته باشند به همان اندازه از زیر سلطه شیطان بیرون می باشند.[19]
 
3. حب دنیا
از دیگر عوامل انحراف انسان از مسیر حق، حب و دلبستگی انسان به دنیا می باشد و اما منظور از دنیا در اینجا تعلقات، اعتباریات و «ما» و «من» هایی که آدمی را به گناه وا می دارد این دنیا، بازیچه و لهو و زینت و تفاخر و تکاثر در اموال و اولاد است.[20] البته در حقیقت، منظور از علاقه به دنیا، بسته بودن به امور مادی و دنیاوی و در اسارت آنها بودن است این است که «دنیا پرستی» نام دارد و اسلام سخت با آن مبارزه می کند[21] و این حب دنیا، خواه در شاخه عشق به مال و ثروت باشد و یا مقام و جاه و یا انواع شهوات دیگر، به طوفانی می ماند که در درون جان انسان می وزد و تعادل ترازوی عقل را به کلی برهم می زند.[22]
طالبین دنیا دو دسته اند گروهی به مبدأ و معاد در باطن ایمان دارند ولی چون ایمانشان تقلیدی است، و در دین، بصیرت و علمی ندارند، این است که حظوظ دنیوی را بر نعمت های اخروی، عملاً ترجیح می دهند، گروه دیگر چنان دنیا و امور طبیعی آنان را فرا گرفته که اصلاً منکر مبدأ و معاد گردیده اند.[23]
گروهی دیگر هم هستند که دنیا را از این نظر می خواهند که وسیله رسیدن به سعادت اخروی است و این در حقیقت، دنیا طلبی نیست.[24]
و حال راه نجات از دنیاگرایی، زهد یعنی بی رغبتی و ترک آمیخته با ربی رغبتی می باشد یعنی این که دل انسان وابسته به دنیا نباشد و انسان خودش را در لذت های دنیوی غرق نکند ولی زهد، ترک دنیا و پشت پا زدن به فعالیت های زندگی نیست بلکه دنیا را به خدمت خویشتن در آوردن است[25] و اما عواملی که باعث زهد می شوند یاد مرگ و آخرت، دور اندیشی، آشنایی با حقیقت دنیا می باشند.
 
4. غفلت
از جمله علل انحراف انسان، غفلت می باشد، غفلت، راه های معرفتی که خداوند برای انسان قرار داده از جمله چشم و گوش و دل را مسدود و غیر قابل استفاده می کند به طوری که شخص غافل در تشخیص درست از نادرست از آنها راه های معرفتی استفاده نمی کند[26] مستی غفلت تا آنجا پیش می رود که اثر عقل را هم خنثی می کند و صاحبش را در تصمیم گیری و رسیدن به کمال و هدف های ارزشمند جلوگیری می نماید،[27] البته عامل بزرگ غفلت را می توان آرزوهای دور و دراز دانست چرا که این آرزوها و امیدهای دور و دراز چنان انسان را به خود مشغول می دارد و غرق در عالمی از تخیل می سازد که از زندگی و هدف نهایی اش به کلی بیگانه می شود.[28]
برای نجات از غفلت، راهکارهایی که می توان ارائه داد ذکر و یاد خدا، تفکر و اندیشه صحیح و سالم در اعمال و رفتار خود(مراقبت و محاسبت)، آهنگ کار نیک موعظه و پند می باشند.

5. جهل
جهالت، نیز از دیگر عوامل فردی انحراف انسان و تاریکی دل وی می باشد که انسان را کور و کر می سازد از نظر اسلام، جهل، آفت شکوفایی انسانیت و ریشه همه مفاسد فردی و اجتماعی است[29] همچنین ظلمت و تاریکی جهل مانع از دین می شود که چشم قلب، حقایق دینی را مشاهده کند لذا دعات باطله همیشه در مقام عوام فریبی، نزدیک علماءنمی آیند و تمام سر و کار آنها با جهّال است.[30]
جهل، سرچشه اشتباه در تشخیص ارزش هاست و سبب می شود انسان جاهل آن چه مایه پیشرفت و خیر و برکت است را شر یا ضد ارزش بداند و به عکس آن چه مایه بدبختی او است را عامل خوشبختی شمارد و این خود، عامل انواع افراط و تفریط هاست.[31]
و اما جاهلان دو دسته اند گروهی جاهل بسیط که دانا می باشد به این که جاهل است و اگر هم در تعقیب علم و معرفت برود و تحصیل کند شاعر است و حق را درک می کند، گروهی هم جاهل مرکب هستند که نمی داند ولی تصور می کند که می داند، شعور و درک درستی ندارد حتی جهل خود را هم درک نمی کند.[32]
و این نوع جهل دردی بی درمان است.
و اما عوامل رهایی از جهل بسیط، علم آموزی، رجوع به ائمه و پیشوایان دین، همنشینی با حکیمان می باشد.
 
6. پندار گرایی باطل و بی اساس
یکی دیگر از علل انحراف آدمی، تکیه بر ظن و گمان به جای علم و یقین می باشد چرا که گمان هرگز انسان را بی نیاز از حق نمی کند و کسی را به حق نمی رساند تکیه بر گمان و پندار، کار شیطان و انسان های شیطان صفت است و قبول خرافات و موهومات نشانه انحراف و بی عقلی است[33] چنین افرادی که در جدار پندار زندگی می کنند با روشن شدن بطلان اعمالشان باز هم آن را حق می پندارند به گونه ای که تدریجاً عقل آدمی دگرگون شده و انسان را از معارف ناب و خالص منحرف می کند و پرده بر چشم و گوش وی می افکند و به بیان دیگر پندارهای باطل از عواملی است که نعمت بزرگ ابزار شناخت را از انسان می گیرد.[34]
و اما پیامدهای تکیه بر ظن و گمان، این که، تکیه بر غیر علم، سرچشمه پایمال کردن حقوق افراد یا دادن حق به غیر مستحق است، بازار شایعات را پر رونق می کند، روحیه تحقیق را از انسان می گیرد و او فردی زودباور و ساده اندیش بار می آید، استقلال فکری فرد را از بین برده و روح را برای پذیرش تبلیغات مسموم آماده می سازد، سرچشمه قضاوت های عجولانه و انتخاب های فوری، در مورد همه کس و همه چیز است و همچنین باعث متزلزل شدن ایمان تقلیدی فرد با کم ترین شبهه و وسوسه درونی و برونی نیز می شود.[35]
و حال آن که برای رهایی از پندار باطل، اینکه تکیه بر ظاهر هر امر نباید کرد با ادراک ظاهری خود در مورد چیزها قضاوت مکن، و باید بر یقین تکیه کرد.
علاوه بر علل فردی، عوامل دیگری که موجب انحراف انسان از مسیر حق و حقیقت می شود، عوامل اجتماعی است چون انسان به طور طبیعی دوست دارد در کنار اجتماع زندگی نموده ولی در جامعه علاوه بر محیط، هم افراد صالح هست و هم افراد ناشایست و فاسد و افراد در شخصیت و اخلاق یکدیگر تأثیر به سزایی دارند و آن علل اجتماعی انحراف انسان عبارتند از:
 
1. محیط ناسالم و فاسد
در هر عصر و زمانی، محیط در ساختن شخصیت و اخلاق انسان ها مؤثر بوده است و پاکی و ناپاکی محیط، عامل تعیین کننده ای محسوب می شود و تمام افراد و فضاهایی که انسان از دوره جنینی تا مرگ با آنها در ارتباط می باشد و به گونه ای با او پیوند دارد، محیط شخص محسوب می شوند[36] که محیط، شامل محیط خانواده و وراثت، محیط جامعه، فرهنگ جامعه و رسانه های گروهی فاسد می باشد که به تفصیل بیان می کنیم.
الف) محیط خانواده و وراثت، که تأثیر به سزایی در انسان دارند؛ چرا که نخستین مدرسه هر انسانی، رحم مادر و صلب پدر است که آثار خود را به طور غیر مستقیم از طریق وراثت و ژن ها در وجود فرزند می گذارد و زمینه را برای فضیلت و رذیلت او آماده می کند و در مرحله بعدی دامان مادر و آغوش پدر است که درس های فضیلت و رذیلت را می آموزد و بسیاری از زمینه های اخلاقی در آنجا رشد و نمو می کند[37] و تربیت صحیح، زمینه ساز ارزش های انسانی در فرزند است ولی هیچ کدام از این دو(وراثت و تربیت) جبری نیست و نمی توانند اراده انسان را سلب کنند و ممکن است افرادی در خانواده صالح پرورش یافته ولی انسان های نادرستی از کار در آمدند.[38]
و عوامل تحکیم خانواده، به کارگیری تعالیم مربوط به انتخاب همسر شایسته و همسرداری و فرزندداری است که در روایات بیان شده است.[39]
ب) محیط اجتماع فاسد نیز باعث فساد و انحراف انسان ها بالاخص جوانان می شود به طوری که حتی بناء فضایل اخلاقی که محیط خانواده در نهادشان پایه گذاری کرده بود را فرو می ریزد[40] ولی شرایط محیط اجتماع نیز مانند خانواده، علت تامه در خوبی و بدی افراد نیست ولی تأثیر آن را به عنوان یک عامل مهم زمینه ساز نمی توان انکار کرد.[41]
و اما راهکاری که خدا برای نجات از محیط ناسالم و فاسد به انسان ها بیان کرده هجرت و دوری از محیط فاسد و جامعه ناپاک می باشد. برای حفظ دین و عقاید و اخلاق خود از این گونه محیط ها دوری کند[42] ولی اگر بتوانند با امر به معروف و نهی از منکر از گناه عمومی جلوگیری نمایند و به اصلاح جامعه بپردازند.
ج) فرهنگ فاسد جامعه: یکی از بخش های فرهنگ جامعه، همان آداب و عادات و رسوم و سنن یک جامعه است که اگر از رذائل اخلاقی مایه بگیرد محیط را کاملاً آماده پذیرش رذائل می سازد و فرهنگ های منحط و آلوده، عامل پرورش رذائل اخلاقی می باشد.[43] البته این عقاید و آداب و سنن غلط که فرهنگ جامعه را تشکیل می دهند خواه از افراد زنده یا گذشتگان باشد و خواه از یک فرد یا گروه باشد باعث می شود عده ای از افراد تقلید کنند و گفتار و کردار یا افکار و اندیشه دیگران را بدون دلیل و برهان و بدون این که در درست و غلط بودن آنها تردیدی کنند بپذیرند ولی بدیهی است که خداوند، این توانایی را در فطرت و سرشت انسان قرار داده است که شخصاً حق و باطل را تشخیص دهیم هر چند در جامعه ای زندگی کنیم غرق در اباطیل و خرافات و فرهنگ باطل. با وجدان فطری و عقل خدادادی و معیارهای فطری به بررسی افکار پرداخته و صحیح را از سقیم جدا کنیم.
د) رسانه های گروهی فاسد ابزارهایی که امروزه پیام رسان و سازنده افکار و عقاید انسان ها هستند ودر مقیاس جمع و باطل عمل می کنند و هر گونه اطلاعات مضرّ در اختیار تمام مردم قرار می دهند رسانه های نوشتاری و در مقیاسی به مراتب گسترده تر رسانه های سمعی و بصری هستند، کتاب، روزنامه، مجله و دیگر اشکال متفاوت آن در زمره رسانه های نوشتاری به شمار می آیند و رادیو، تلویزیون، شبکه جهانی اینترنت، سینما، کامپیوتر از رسانه های سمعی و بصری می باشند و تردیدی نیست که گروه رسانه های سمعی و بصری گسترده ترین و رایج ترین و پر نفوذترین و درعین حال خطرناک ترین پیام آوران و پیام رسانان در عصر حاضر هستند.[44] این رسانه ها، با ترویج فرهنگ آلوده خویش از راه اشاعه تفکر مبتذل مادی و نشان دادن مظاهر فریبنده دنیای صنعتی در فرهنگ اصیل اسلامی رخنه کرده تا ارزش ها و باورهای دینی را سست نمایند و اندک اندک ریشه اعتقادات انسان ها را بخشکاند.[45]
و پیامدهای منفی این وسائل ارتباط جمعی منحرف کننده، تزلزل خانواده، افزایش جنایات جنسی، گسترش فحشاء و فساد اخلاقی، آدم کشی مجاز و قربانیان بی گناه، از خود بیگانگی و بیگانه باوری، تخریب عقیده، مدپرستی، انحراف در جهت گیری سیاسی، مصرف زدگی، رکود فعالیت ها و غیره می باشند.[46]
و اما راه مقابله با این رسانه ها، آگاه کردن مردم از اهداف شوم آنها، ترویج     ارزش های معنوی،[47] ایجاد امکانات تفریحی سالم، اشتغال ذهنی جامعه در مسیر صحیح،[48] ترویج ارزش های اسلامی در قالب فیلم، نمایشنامه، کتاب، رمان و سایر آثار هنری و ... می باشد.
 
2. دوست و همنشین بد:
از دیگر علل انحراف انسان، همنشینی با افراد فاسد می باشد دوستان و همنشینان منحرف و مشاوران گمراه می توانند تشخیص انسان را دگرگون سازند و فکر او را بدزدند و در نتیجه راه وصول به حق را به روی او ببندند و واقعیت ها را چنان دگرگون نشان دهند که انسان در عین گمراهی خود را در زمره هدایت یافتگان ببیند.[49] بنابراین دوست و معاشر بد، عامل ویرانگری برای نابودی شخصیت انسان است عللی که باعث مصاحبت با افراد نامناسب می شود؛ ناهماهنگی و فقدان عاطفه و محبت در کانون خانواده ها، ناآگاهی فرزندان و عدم مراقبت کامل والدین از آنان، محبت و عواطف کاذب و احیاناً منافع و خواسته های فرزندان در کنار دوستان ناباب، فشار اقتصادی و فقر می باشد.[50]
و برای رهایی از شرارت دوستان ناباب، این که هیچ سخن و طرحی را بدون تأمل و سنجش از دوست نپذیرفته و اعتماد صددرصد بدون آزمایش کافی به کسی نکرده و همچنین با افراد ناشناخته طرح دوستی، زیان آور است. [51]
و اما ویژگی های دوست شایسته، دیانت و پرهیزکاری، دانایی و عاقل بودن، همنشینی با افراد خیرخواه و کسانی که آینه دوست خود هستند، همنشینین با افراد آکاه و بینش صحیح می باشد.[52]
 
3. رهبر فاسد و گمراه:
پیروی از پیشوایان باطل باعث افتادن در منجلاب فساد و انحراف می شود چرا که وسوسه این پیشوایان و رهبری زعمای ضالّ، حجابی بر عقل و فکر پیروان انداخته است ولی این نقش رؤسای گمراه، هرگز به معنی سلب مسئولیت از انسان ها نخواهد بود و این خود انسان های پیرو هستند که مقدمات این کار را فراهم کرده و درست تسلیم آنها گشتند بدون آن که صلاحیتشان را برای رهبری احراز کرده باشند چشم و گوش بسته دنباله رو آنان شدند.[53]
البته غالباً انسان های ساده دل و کم فرهنگ از رهبران نامناسب اطاعت می کنند و یک عمر در انحراف گرفتار می گردند و سرانجام آنها هم چیزی جز آتش دوزخ و قهر الهی نمی باشد.[54]
پس افراد باید با بصیرت و آگاهی کامل، در جامعه زندگی کنند تا هرگز گرفتار نشوند و به اسفل السافلین بدبختی سقوط نکنند.
 
فهرست منابع
1. امین، نصرت، تفسیر مخزن العرفان، تهران، نشر نهضت زنان مسلمان، 1361.
2. بابازاده، علی اکبر، زمینه های فساد در جامعه و راه درمان آن، قم، انتشارات قدس، 1371.
3. جعفری، محمدتقی، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، تهران، دفتر نشر تبلیغات اسلامی، 1358.
4. جعفری، محمدتقی، شناخت انسان در تصعید حیات تکاملی(ذکر 7)، تهران، نشر امیر کبیر، 1362.
5. جمالی، نصرت اله، عقل و عاقل در قرآن و حدیث، قم، مهدیه، 1381.
6. جوادی آملی، عبداله، تفسیر موضوعی قرآن(تفسیر انسان به انسان)، قم، مرکز نشر اسراء، 1385.
7. جوادی آملی، عبداله، تفسیر تسنیم، قم، مرکز نشر اسراء، 1378.
8. جوادی آملی، عبداله، تفسیر موضوعی قرآن(صورت و سیرت انسان در قرآن)، قم، مرکز نشر اسراء، 1385.
9. جوادی آملی، عبداله، دنیاشناسی و دنیا گرایی در نهج البلاغه، قم، مرکز نشر اسراء، 1380.
10. شجاعی، محمدصادق، توکل به خدا، قم، موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، 1385.
11. شفیعی مازندرانی، محمد، زهد اسلامی ، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1375.
12. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر، موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1387.
13. طباطبایی، صادق، طلوع ماهواره افول فرهنگ، تهران، نشر اطلاعات، 1378.
14. طیب، عبدالحسین، تفسیر اطیب البیان، تهران، انتشارات اسلام، 1378.
15. فلسفی، محمدتقی، الحدیث(روایات ترتیبی)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1368.
16. قرائتی، محسن، گناه شناسی، تهران، مرکز فرهنگی درس هایی از قرآن، 1377.
17. محمدی ری شهری، محمد، خردگرایی در قرآن و حدیث، ترجمه مهدی مهریزی، قم، دارالحدیث، 1378.
18. محمدی ری شهری، محمد، عباس پسندیده، تحکیم خانواده از نگاه قرآن و حدیث، قم، دارالحدیث، 1387.
19. مدنی بجستانی، محمود، فساد صلاح تهاجم فرهنگی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1374.
20. مرکز تحقیقات سپاه، انسان شناسی، قم، ناشر یاقوت، 1379.
21. مصباح یزدی، محمدتقی، اخلاق در قرآن، قم، انتشارات آموزشی پژوهشی امام خمینی، 1377.
22. مصباح یزدی، محمدتقی، تهاجم فرهنگی، قم، انتشارات آموزشی پژوهشی امام خمینی، 1378.
23. مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، قم، مدرسه الامام علی بن ابیطالب، 1377.
24. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمومنین، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1375.
25. مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن(علم و معرفت در قرآن)، قم، مدرسه الامام امیرالمومنین، 1370.
26. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1374.
27. موسوی همدانی، ابوالحسن، ترجمه بحارالانوارج67 و 68، تهران، کتابخانه مسجد ولی عصر.
28. مطهری،مرتضی،مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی( انسان در قرآن)، قم، انتشارات صدرا، بی تا.
29. مطهری، مرتضی، سیری در نهج البلاغه، قم، انتشارات صدرا، 1376.
30. نصری، عبداله، ذکر(مبانی انسان شناسی در قرآن)، تهران، بنیاد انتقال به تعلیم و تربیت اسلامی، 1361.
 

[1]. محمدتقی، جعفری، شناخت انسان در تصعید حیات تکاملی، تهران، امیر کبیر، 1362، ص 38-39.
[2]. عبداله، جوادی آملی، صورت و سیرت انسان در قرآن، قم، اسراء، 1385، ص 37.
[3]. مرکز تحقیقات سپاه، انسان شناسی، قم، یاقوت، 1379، ص 15-16.
[4]. عبدالله، نصری، ذکر(مبانی انسان شناسی در قرآن)، تهران، انتشار بنیاد انتقال به تعلیم و تربیت اسلامی، 1361، ص 83.
[5]. مرتضی، مطهری، مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی(انسان در قرآن)، قم، صدرا، بی تا، ص 267-268.
[6]. عبداله، نصری، ص 171-173.
[7]. مرتضی، مطهری، مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی(انسان در قرآن)، ص 247-252.
[8]. عبداله، جوادی آملی، تفسیر انسان به انسان، قم، مرکز نشر اسراء 1385، ص 238-243.
[9]. مرتضی، مطهری، ص 253.
[10]. ابوالحسن، موسوی همدانی، ترجمه بحار ج 67 و 68، تهران، کتابخانه مسجد ولی عصر، بی تا، ج 1، ص 78.
[11]. جواد، مصطفوی، ترجمه اصول کافی، تهران، کتابفروشی علمیه اسلامیه، بی تا، ج 4، ص 31.
[12]. عبداله، جوادی آملی، تفسیر تسنیم، قم، نشر اسراء، 1378، ج 2، ص 288.
[13]. نصرت اله، جمالی، عقل و عاقل در قرآن و حدیث، قم، مهدیه، 1381، ص 10.
[14]. محمدتقی، جعفری، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1358، ج 3، ص 134.
[15]. عبداله، جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج3، ص 396-398.
[16]. همان، ج 1، ص 529.
[17]. محمدتقی، مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، قم، انتشارات آموزشی پژوهشی امام خمینی، 1377، ج 1، ص 233.
[18]. عبداله، جوادی آملی، صورت و سیرت انسان در قرآن، ص 142.
[19]. محمدصادق، شجاعی، توکل به خدا، قم، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، 1385، ص 87.
[20]. عبداله، جوادی آملی، دنیا شناسی و دنیا گرایی در نهج البلاغه، قم، نشر اسراء، 1380، ص 14.
[21]. مرتضی، مطهری، سیری در نهج البلاغه، قم، صدرا، 1380، ص 277.
[22]. محمدحسین، طباطبایی، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1387، ج 19، ص 289.
[23]. نصرت، امین، تفسیر مخزن العرفان، تهران، نشر نهضت زنان مسلمان، 1361، ج 7، ص 290.
[24]. محمدحسین، طباطبایی، ج 13، ص 87.
[25]. محمد، شفیعی مازندرانی، زهد اسلامی، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم، 1375، ص 19-22.
[26]. محمدتقی، مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، ج 1، ص 165.
[27]. علی اکبر، بابازاده، زمینه های فساد در جامعه و راه درمان آن، قم، قدس، 1371، ص 87.
[28]. مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1374، ج 11، ص 11.
[29]. محمد، محمدی ری شهری، خرد گرایی در قرآن و حدیث، ترجم مهدی مهریزی، قم، دارالحدیث، 1378، ص 26.
[30]. عبدالحسین، طیب، تفسیر اطیب البیان، تهران، انتشارات اسلام، 1378، ج 5، ص 173.
[31]. ناصر، مکارم شیرازی، پیام قرآن(علم و معرفت)، قم، مدرسه الامام امیرالمؤمنین، 1370،  ج1، ص 98.
[32]. عبدالحسین، طیب، تفسیر اطیب البیان، ج 5، ص 41.
[33]. ناصر، مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 22، ص 530.
[34]. ناصر، مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج 1، ص 383.
[35]. ناصر، مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج12، ص 120.
[36]. مرکز تحقیقات سپاه، انسان شناسی، ص 65.
[37]. ناصر، مکارم شیرازی، اخلاق در قرآن، قم، مدرسه الامام علی بن ابیطالب، 1377، ج1، ص 164.
[38]. ناصر، مکارم شیرازی، پیام امیرالمؤمنین، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1375، ج 8، ص 546.
[39]. محمد، محمدی ری شهری، عباس پسندیده، تحکیم خانواده از نگاه قرآن و حدیث، ترجمه حمیدرضا شیخی، قم، دارالحدیث، 1387، ص 81-97.
[40]. محمدتقی، فلسفی، الحدیث(روایات ترتیبی)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1368، ج1، ص 280.
[41]. ناصر، مکارم شیرازی، اخلاق در قرآن، ج 1، ص 149 و 152.
[42]. محسن، قرائتی، گناه شناسی، تهران، مرکز فرهنگی درس هایی از قرآن، 1377، ص 131.
[43]. ناصر، مکارم شیرازی، اخلاق در قرآن، ج1، ص 185.
[44]. صادق، طباطبایی، طلوع ماهواره و افول فرهنگ، تهران، نشر اطلاعات، 1378، ص 168.
[45]. محمدتقی، مصباح یزدی، تهاجم فرهنگی، قم، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، 1378، ص 11.
[46]. محمود، مدنی بجستانی، فساد سلاح تهاجم فرهنگی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1374، ص 92 تا 168.
[47]. محمدتقی، مصباح یزدی، ص 144.
[48]. محمود، مدنی بجستانی، ص 362.
[49]. ناصر، مکارم شیرازی، اخلاق در قرآن، ج1، ص 157.
[50]. علی اکبر، بابازاده، زمینه های فساد در جامعه، ص 454.
[51]. همان، ص 458.
[52]. همان، ص 81 تا 126(با تلخیص).
[53]. ناصر، مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج1، ص 390.
[54]. علی اکبر، بابازاده، ص 210.
 
امتیاز دهی
 
 

بيشتر


تعداد بازديد اين صفحه: 10892
خانه | بازگشت | حريم خصوصي كاربران |
Guest (PortalGuest)

دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم (شعبه اصفهان)
مجری سایت : شرکت سیگما